حرفی با عاقلان
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 19:41
سلام دوستاندنیا هر روز داره عجیب تر میشه ، هر روز وقایعی دارن اتفاق میفتن که آدم رو متعجب میکنه. زندگی ها سخت شده اما ما هم سخت ترش کردیم نه فقط سخت تر بلکه برای هم محدود تر هم کردیم. شده به طرف مقابل زور گفتیم تا کمبود های خودمون رو تحمل یا دنیا رو برای خودمون قشنگ تر کنیم و همه ما در اطرافمون آدما...
باز هم سرنوشت
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 19:41
سلامخیلی وقت بود هیچ جا فعالیتی نداشتم و هیچ زمینه ای ، از نوشتن رو دنبال نکرده بودم. انقدر غرق زندگی و کار شدم و اونقدر سرمون رو گرم کردن به زندگی که حتی وقت نداریم به دلخوشیامون فکر کنیم. من از آخرین باری که نوشتم اینجا چیزی یادم نیست ولی خیلی از دوستان با کامنتهاشون دمشون گرم واقعا بهم دلگرمی داد...
خسته تر از همیشه ...
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 18:44
سلام،خسته های زندگی روز به روز بیشتر میشن و ما هم پیر میشیم ، زندگی همینه خب ، توی ایران یاد گرفتیم چطور تحمل کنیم و دم نزنیم یا حتی بمیریم و بازم صدامون در نیاد. قبلا وضع خیلی بهتر بود و فقط عده ای ا
داغ مثل تن تو ، سرد مثل دل من
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 16:34
سلام ، این روند زندگی تو جامعه ما حالا اگه نخوایم بهش بگیم آزادانه و خیلی مدرن باید بهش بگیم تو حال زندگی کردن جامعه ما خوبه ، اینکه ما امروز تصمیم میگیریم حالمون خوب باشه ، به خودمون برسیم و تنهایی ر
سرسپرده راه ...
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 16:34
سلام ، خیلی وقته ننوشتم و از دلم چیزی رو نکردم ، حق بدین با این شرایط که حتی راضی ترین آدما هم دیگه شل کردن و ناله میکنن و من که دیگه جای خودم دارم ، تو این شرایط که امروز رو بگذرونی باید خداروشکر کنی
حال خوب ، تو خواب!
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 16:34
سلام دوباره مینویسم با این تفاوت که جای نقد ، انتقاد و یا حرف از اجتماع و مشکلات میخوام از چیز دیگه ای بگم ، آینده! میخوام بگم وقتی نمیدونی کارت چیه و وضعت چیه نه میتونی به تشکیل خانواده و نه ازدواج ف
دنیای محدود
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 16:34
سلام همه میدونم اینجا محدوده ، همه میدونیم اینجا موندنی نیست ، همه میدونیم دنیا رو باید ترک کنیم و همه میدونیم تنها ازمون کار خیر میمونه یا حداقل مارو با یه کار مفید یادمون میارن ، قبول دارین؟ مطمئنا
و در آخر...
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 16:34
خسته تر از اونم که حتی بخوام زنده بمونم ، جوونیمون هم عین پیری گذشت
آزادانه ، بی ریا و شاید بی حیا!!
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 16:34
سلام ، خیلی وقت بود میخواستم راجب این معضل حرف بزنم و بنویسم ، شاید کمی بی پرده تر شاید کمی بازتر و کمی هم رک تر بگم ، برای پیش زمینه این بحث میگم که هرجا رفتم یا هرجا دیدم ، وقتی یکی نظرش رو میگه ، ک
کمی از خودم...
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 16:34
سلام؛ یه بارم که شده اومدم از خودم بگم و خودمو تخلیه کنم از این همه حجمه زندگی و بار افکار ، هرکس رو بهش فکر کردیم یا به نفع خودش خواست مارو یا تا دید یکی بهتر هست ، رفت! هرکس دور و بر ماست تا فایده ا
شخصیت ، کمبودی جبران ناپذیر!!
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 16:34
سلام، شخصیت و منش آدمیت داشتن چیزی نیست که با دوتا کلاس و درس و تجربه بدست بیاد ، تو ذات و تفکرات آدم شکل میگیره ، اگه شما تو فکرتون دروغ ، ریا کاری ، فریبکاری و ... رو داشته باشین قرار نیست ازتون پیا
من و هزار راه ...
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 16:34
سلام، هرکی به ما رسید ، هرچی دروغ و ریا و فریب کاری کرد آخرش طلبکار شد... هرکی به ما رسید ، فقط برای رفع اوقاتش با ما بود... هرکی به ما رسید ، تا میتونست ازمون کند تا خودش بره بالا... هر کی به ما رسید
شروعی که شروع نشد!
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 16:34
سلام، زندگی برای بعضیا خیلی قشنگه برای بعضیا خیلی تلخه ، برای بعضیا سراسر عشق و شور و هیجان و برای بعضیا هم غم و تنهایی و بدبختی ، شاید همین زندگی برای هممون روز خوش داشته و روز بد هم داشته ولی چیزی ک
بوی پیراهن یوسف...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:27
ما که یوسف نیستیم که تا یکی مارو دید عاشق ما بشه ، ما که مثل ذلیخا نیستیم که با کلی خدم و حشم بیفتیم دنبال یوسف ، ما پوتیفار هم نیستیم که ذلیخا رو داشته باشیم! دقت که کنین ما همون نوکرای دربارشون هستیم که وقتی تخت رو بدوش میکشن تو اون گرما شر شر عرق میریزن و تا آخر عمر اینطور زندگی میکنن... امیدوار
سلام ای ناله بارون!
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:27
سلام ای ناله بارون ، سلام ای حق حق ایوون سلام روزای تلخ من ، هنوزم میبینمش با من سلام ای آه آیینه ، سلام دل بی کینه سلام ای دل داغونم ، سلام ای چشم گریونم سلام فکرای تلخ من ، هنوزم خاطره ها دارم دلت گرفته از دوریم ، دلم داغونه و تنگه سلام آخرای عمر من ، هنوزم میخوامش کنار من (( نمیدونم چطور شد ولی
چی بگم از کجا بگم!؟
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:27
سلام؛ امروز یکم لحن صحبت کردنم فرق داره و طرف حسابم اوناییه که مثل جوراب با جنس مخالف رابطه دارن ، که چی؟ به کجا؟ چی رو اثبات میکنی مثلا؟ باور کن نه بهت مدال میدن نه به خواسته ای میرسی فقط آیندت رو بیشتر خراب میکنی ، باورت نمیشه؟ یه لحظه فکر کن در آینده بچه ات هم همین بلا رو سرش در بیارن ، دوست داری
عشق با طعم کاکائو
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:27
سلام میدونی امروز نمیخوام از خودمون بنویسم ، از زندگی بنویسم ، میخوام بگم دلم عشق میخواد ، مثل معتادی که میدونه براش ضرر داره اعتیاد اما بازم میره سمتش ، مثل دختری که میدونه خانوادش میکشنش اگه با کسی باشه اما دلش لرزیده ، مثل پسری که میدونه هیچی نداره و دار و ندارش دلشه اما ... آره دلم عشق میخواد
با این دل چه کنم!؟
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:27
سلام ، نمیدونم بگم حسن یا بگم ضعف ، نمیدونم بخوام باشه یا این خصلت رو بخوام بیرون کنم ولی خب دارمش ، حس جدی گرفتن ! حس اهمیت دادن ! حس مسئولیت داشتن ! حس عواطف رو خواستن ... اره ، اینا خوبه ولی با این وضع ارتباطها؟ با سیم خاردارهایی که دور خودمون کشیدیم؟ ارتباط با هرکیو جدی گرفتم گفت شما پسرا همه
بعضیا یا شایدم خیلیا ...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:27
سلام امروز راجب یک داستانی باید حرف بزنیم که خودمم درگیرش بودم ، داستان سر این قضیه هست که شما با یک نفر ارتباط برقرار میکنین ، بهش علاقه مند نشین خیلی زود حداقل ازش انتظار احترام و صداقت دارین ولی یه چیزایی میبینین که ممکنه به خودتون بگید باهام روراست نیست مثلا ؛ طرف تا شما پیام یا خبری ازش نگیرین
زلزله ۸ ریشتر
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:27
سلام یه غروب دیگه ، یه شب دیگه و یک بامداد دیگه ، خب الان ۲۶ سال و چند ماه میگذره از تاریخ تولید من نمیدونم تا کی باید این جسم پر از نیاز رو تحمل کنم ولی همون موقع که زبون میخواد باز کنه منم از این جسم پر از نیاز اعتراض میکنم... چرا جسم و یه عالم نیاز نامربوط ، نه از لحاظ علمی از لحاظ فکری و معنوی